می کشی مرا...

در کویر عشق، زلال روح انسان پیداست و در تاریخ آن چشمه های بصیرت نهفته، و این کویر سرمست از حضور
در جوانی پاک بودن شیوه پیغمبری است ور نه هر گبری به پیری می شود پرهیزگار
مو از قالوا بلی تشویش دیرم گنه از برف و بارون بیش دیرم
اگر لا تقنطوا دستم نگیره مو از یا ویلنا اندیش دیرم
بابا طاهر
امام حسین (ع):
اگر
دنيا
باارزش شمرده شود، منزل آخرت و دار ثواب
الهی باارزشتر و والاتر است.
و
اگر بدن و جسم انسانها براى مرگ آفريده شده،
به خدا سوگند كشته شدن انسان با
شمشير (شهادت) بهتر است.
و اگر رزق و روزى موجودات تقسيم
شده و مقدّر گرديده،
زيباتر و نيكوتر آن است كه
انسان در طلب رزق و روزي كمتر
حرص داشته باشد.
اگر جمع كردن اموال براي ترك
كردن آن است، چرا
انسان آزاده نسبت به اين چيزي
كه ترك كردنی است بخل بورزد.
حیدربابا چو ابر شَخَد ، غُرّد آسمان
سیلابهاى تُند و خروشان شود روان
صف بسته دختران به تماشایش آن زمان
بر شوکت و تبار تو بادا سلام من
گاهى رَوَد مگر به زبان تو نام من
حیدربابا چو کبکِ تو پَرّد ز روى خاک
خرگوشِ زیر بوته گُریزد هراسناک
باغت به گُل نشسته و گُل کرده جامه چاک
ممکن اگر شود ز منِ خسته یاد کن
دلهاى غم گرفته ، بدان یاد شاد کن
چون چارتاق را فِکنَد باد نوبهار
نوروزگُلى و قارچیچگى گردد آشکار
بفشارد ابر پیرهن خود به مَرغزار
از ما هر آنکه یاد کند بى گزند باد
گو : درد ما چو کوه بزرگ و بلند باد
حیدربابا چو داغ کند پشتت آفتاب
رخسار تو بخندد و جوشد ز چشمه آب
یک دسته گُل ببند براى منِ خراب
بسپار باد را که بیارد به کوى من
باشد که بخت روى نماید به سوى من
در تمام این جنگ ها دو سلاح با هم می جنگید و در نبرد بود. اما در مکتب ما چهار سلاح مطرح شد. وقتی سلاح هایی شکستند در نبرد با دشمن سلاح جدیدی مطرح شد... سلاح خون، سلاحی که حسین آن را به میدان آورد. خون بر شمشیر پیروز است.
و آن جا که خون ها شسته شد، گلوی حق را بریدند آثار جرم برچیده شد، سلاح دیگری مطرح شد... سلاح فریاد... که در سکوت تآیید حاکمان ظالم، کسی چون زینب فریادش طنین انداز می شود.
در مزار آباد شهر بی تپش... در چنان جایی که فریاد جغدی هم نمی آید به گوش
زینب، فریادگر است... فریادی به بلندای تاریخ.
آن جا که صدای او را خاموش کردند و حتی کوچکترین صدای حقی شنیده نمی شود... چهارمین سلاح به میدان آمد... سلاح اشک یک مظلوم سجاده نشین... و این اشک، فلسفه ای یافت در طول تاریخ که کاخ های ظلم و تمام صلابت های پر هیبت حاکمان را در هم شکسته و می شکند. فلسفه ی اشک، فلسفه ای است بسیار عظیم.
چرا عزاداری برای عاشورا را هر سال تکرار می کنیم؟
تعلیم و تربیت، به معنای ارائه بینش و پرورش گرایش است که انسانیت ما را تشکیل می دهد. کسی که علم او زیاد شود ولی بر تمایلات انسانی اش اضافه نشود، از خدا دور است.
ما اول باید انسان باشیم و بعد، مسلمان. اول باید انسان باشیم و بعد، مومن.
تفاوت عاشورا با تمام نبرد ها در طول تاریخ، نمایش اخلاقی و انسانی آن است.
یکی از روش های پرورش گرایش، عزاداری و گریه کردن است. در زیارت عاشورا ظالمان را لعنت کرده و بر خوبان درود می فرستیم. این گرایش اگر در بشر امروز بود، سالی 20 میلیون کودک از گرسنگی نمی مردند، ظلم کاهش می یافت و عدالت حاکم می شد.
فلسفه ی اشک: ظلم ستیزی و مظلوم نوازی
پس در هر جایی از تاریخ و در هر جغرافیایی، باید از ظلم نفرت داشت و یار مظلوم بود.
حسین متعلق به هر انسانی (با هر دین و مکتب) که طالب هدایت است، می باشد.
خاطراتی که در هوش هیجانی ثبت می شوند، تا مدت های طولانی فراموش نخواهند شد. امام حسین (ع) حقیقت ظلم ستیزی و مظلوم نوازی را در واقعه ای در اوج هیجان های پاک انسانی، به گونه ای می سازد که تا ابد باقی می ماند، چون در هوش هیجانی ثبت شده است.
زیباترین حقایق را باید در فضای زیباترین هیجانات و عواطف انسانی عرضه کرد و امام حسین(ع) با خلق واقعه ی عاشورا این کار را انجام داد. حقایقی که با عواطف و هیجانات انسانی همراه است، جاودانه است.
درس هایی از عاشورا
حضرت عباس (ع)، در اوج تشنگی، از خوردن آب صرف نظر کرد. منطق، این است که او آب بخورد تا توان جنگیدن او افزایش یافته و افراد بیشتری را بکشد.
ولی هدف او، کشتن افراد بیشتر و زنده ماندن نبود. (کاری که خیلی از ظالمان، آن را انجام می دهند.) خون عباس (ع)، اخلاق و صفت و منش انسانی را در طول تاریخ در ذهن ها ریخت و پایدار کرد.
نیازهای فیزیولوژیک، اولین نیازهایی هستند که اگر ارضا نشوند، به ایمنی، تعلق و نیازهای برتر (مثل نیاز به عزت) نخواهیم رسید. حضرت عباس(ع) در اوج تشنگی بود ولی این نیاز فیزیولوژیک بر وی حاکم نشد.
هر انسانی در اوج فشار نیازهای فیزیولوژیک، عقل او زایل می شود. افرادی که به شایستگی در شخصیت برتر رسیدند، هرگز نیازهای فیزولوژیک، آن ها متلاشی نخواهد کرد و بر آن ها غلبه نمی کند. این جاست که حکومت شعور بر شور و هیجان را خواهیم داشت.
در دنیای ما، بسیاری از افراد، وارونه اند؛ اول، غرایز بر آن ها حاکمیت می کند، بعد، پول و بعد، احساسات دنیایی و در نهایت اگر جایی ماند (که نمی ماند!) نوبت به عقل می رسد. عاشورا، درسی است برای انسان های وارونه ی امروز.
اشک بی حقیقت، فقط تخلیه هیجان است. همراه با اشک ریختن حقیقت را هم باید آموخت. مراسم عزاداری باید دانشگاه هایی باشند که بعد از ورود به آن ها، متفاوت بیرون بیاییم. اشکی که پیروی و تحول ایجاد نکند، چه ارزشی دارد؟!
اشک ریختن برای این بزرگ انسان ها، باید تحولی بزرگ در ما ایجاد کند. وقتی این تحول ایجاد می شود که کنار اشک، شناخت حقایق وجود داشته باشدعوامل حفاظتی و حمایتی یاران امام حسین (ع) (Protective factors)
1) احساس حمایت:
این عامل، ضد ویروس تنهایی است. امام حسین (ع) جنگ را طوری ترتیب داد که خودش آخرین نفری باشد که کشته می شود و تا آخرین لحظه، با یارانش بود.حتی افرادی هم که شهید می شدند، امام حسین (ع)، خودش پیکر آن ها را می آورد.
این کار امام حسین(ع)، تزریق و تلقین روح حمایت بود. او در هر صحنه حضور داشت و فریاد "الله اکبر" می زد و همواره حضورش را نشان می داد تا به یارانش احساس حمایت دهد.
او در آخرین لحظه وداع با زینب،بعد از آن همه زخم در جنگ با شمشیرهایی بی رحم، گفت: من می روم و تا وقتی فریاد "الله اکبر" می شنوی، بدان حسین زنده است. اگر این صدا قطع شد، بدان که من کشته شده ام.
فریاد "الله اکبر" امام حسین (ع) در آن گرد و خاک پرخون، برای بچه ها و حضرت زینب (س)، عاملی حمایت کننده بودو به آن ها اقتدار می داد. آن ها صدا را می شنیدند...الله اکبر...الله اکبر...
یکباره صدا قطع شد و از لابلای گرد و خاک ها، اسبی تیر خورده و سر افتاده به پایین و بی سوار برگشت.
از این لحظه به بعد، زینب تنهاست و با ویروس ویرانگر "تنهایی" مواجه شده است. زینب تنهاترین زن دنیاست ولی تنهایی او ارزش نیست. او مظلوم ترین زن دنیاست ولی مظلومیت او ارزش نیست.
ارزش زینب(س) در مظلوم ایستادن اوست.
ارزش او در این است که قوی تر از تمام پیروزی های تاریخ، خندان در برابر دشمن ایستاد گفت: "در کربلا هیچ ندیدم جز زیبایی."
حال، او با چه عاملی قوی شد؟ در عزا، زنان نوحه گرند و مردان، تسلی بخش. این چه زنی است که نوحه نمی کند و خود، تسلی بخش است!
2) پیش بینی:
امام حسین (ع) از قبل به یارانش گفته بود که همه قرار است شهید شوند و ما برای غنیمت گرفتن و ماندن نیامده ایم و همه خواهیم رفت. این فاکتور، یاران امام را قدرتمند کرد.
3) احساس شایستگی:
امام حسین (ع) در عاشورا شایسته نساخت... شایسته ها را انتخاب کرد. شب عاشورا وقتی نور خاموش شد، امام گفت: هرکه می خواهد برود. افرادی که ماندند، شایستگان بودند.
حضرت زینب (س) بعد از امام حسین (ع)، تنها از این عامل استفاده کرد.
زینب! ای زبان علی در کام! ای رسالت حسین بر دوش!
این شایستگی بزرگی بر او ساخت. او از علی پند گرفت که گفت: وقتی مرگ به شما حمله کرد، منتظر نشوید و شما به مرگ حمله کنید. زینب، مظلوم قهرمان است.
به نقل از آقای ابراهیم میثاق (روانشناس) برگرفته از وبلاگ www.drzeinabnorouzi.persianblog.ir
- کانت(Kant) فيلسوف مشهور آلماني ميگويد:
موسيقي اگر از همه ي هنرها مطبوع تر باشد ولي چون به بشر چيزي نمي آموزد از تمام هنرها
پست تراست.
- آلفرد دوموسه (Alfred de Musset) نويسنده فرانسوي:
موسيقي مارا به سير در عالمي که هنوز براي انسان مجهول است، رهبري مي کند.
دکتر الکسيس کارِل (Alexis Carrel) فيزيولوژيست و زيست شناس معروف فرانسوي ميگويد:
هيچ چيز غير منطقي تر از يک زندگي که به تفريح بگذرد، نيست. اگر زندگي منحصر به رقصيدن و
... ساز و آواز گوش کردن باشد چه سودي دارد؟
سن سانس
موسیقی زبان واقعی جهانی است . مو سیقی هنر عقل های گمراه و اسیر نیست بلکه هنر
آزاده ترین و فعالترین عقل هاست.موسیقی وسیله ای است برای اتفاق و تفاهم مشترک بین
مردم
خوان میرو
سعی من بر آن است که رنگ ها را بر بوم همچو کلمات در شعر یا نت در موسیقی بکار گیرم.
نتیجه گیری:
از نظر اسلام هم، نوعی از موسیقی، موسیقی غنا، حرام است. حال قضاوت با شماست. امام خمینی (ره) موسیقی را مخدر می خوانند. البته ایشان به طور کلی می فرمایند.
من شخصا ترجیح می دهم کار ریسک داری که نتیجه تاثیر گذاری روی زندگی ام ندارد انجام ندهم. برای من خیلی جالب است آدمی به موسیقی متال اعتیاد پیدا کند و روزمره اش بدون آن نگذرد. از طرفی اگر هدف شعر بیان مفاهیم عمیقی است که در قالب کلمات نمی گنجد پس هرزه نگاری چه صیغه ای است؟ اگر هدف موسیقی بیان مفاهیم عمیق انسانی است، موسیقی رقص و آواز دیگر چه صیغه ای است؟
از دیگر اثرات روحی ـ روانی تأخیر در ازدواج؛ كم حوصلگی و بی رغبتی فرد در انجام امور، احساس فقدان حمایتهای عاطفی، احساس عدم درك از سوی دیگران، میباشد. بطور كلی ازدواج به میزان قابل ملاحظهای زنان را در برابر ابتلا به بیماریهای روانی حفاظت میكند. شكست در ازدواج بهنگام و مناسب و نیز ناكامی در ارضای غرایز جنسی بطور مشروع، میتواند به پرخاشگری و عدم سازگاری فرد منتهی شود.
باتوجه به اینكه كشور ایران یك كشور جوان است، مشاهده
میشود با افزایش میانگین سن ازدواج و كاهش نرخ ازدواج دست به گریبان است.می توان
عواملی را كه در به وجود آمدن این بحران دخیل هستند، در این دسته بندیها ارائه
نماییم.
عوامل جمعیت شناسی
سن ازدواج شاخصی است كه از شرایط اجتماعی ـ اقتصادی جامعه تأثیر میپذیرد. بعد از
انقلاب اسلامی، به دلیل شرایط خاص آن دوران میانگین سن ازدواج تا حدودی كاهش یافت.
لیكن مجدداً تحت تأثیر عوامل مختلفی در حال افزیش است. میانگین سن ازدواج زنان در
مقایسه با مردان افزایش بیشتری داشته است. باتوجه به آمارهای جمعیت شناسی، تعداد
پسران در سن ازدواج، كمتر از تعداد دختران دارای این شرایط است. و در عرف مردم
ایران، پسر باید با گروه سنی پایین تر از خود ازدواج كند.
بنابراین فرصتهای ازدواج بسیاری از دختران در این شرایط كاهش مییابد.مهاجرت افراد
به شهرها خود عاملی است برای به تأخیر افتادن سن ازدواج و مجرد ماندن . افرادی كه
به شهرها مهاجرت میكنند تحت تأثیر رفتارها و تفكر شهری قرارمیگیرند. از سوی دیگر
با تغییر فرهنگی و تجددگرایی، انگیزه پسران مهاجر برای انتخاب همسری از میان دختران
شهری افزایش مییابد.
پسرانی كه به علت كار و تحصیل به شهرها مهاجرت كرده اند، در این شهرها ازدواج
میكنند. بنابراین توازن تعداد دختران و پسران در روستاها از بین میرود و بسیاری
از دختران در روستاها مجرد باقی میمانند. مهاجرت به سایر كشورها نیز كه توسط پسران
بیشتر صورت میگیرد عدم تجانس تعداد پسران به دختران را افزایش میدهد.
عوامل اجتماعی
نرخ آسیبهای اجتماعی و آمار جرائم و مسائل اجتماعی چون طلاق، موجب گردیده كه برخی
از جوانان اعم از دختر و پسر جزو قربانیان چنین آسیب هایی بوده و بر اثر این آسیب
ها، انگیزهای برای ازدواج نداشته باشندو دیدگاه بدبینانهای نسبت به ازدواج پیدا
كنند.از آنجا كه مبنای زندگی برپایه اعتماد متقابل طرفین به یكدیگر میباشد، با
فروریختن دیوارهای اعتماد، افراد به سختی میتوانند شریك زندگی خود را انتخاب كنند.
تغییرات سریع اجتماعی و دگرگونی الگوهای فرهنگی و برخورد و تضاد میان هنجارها و
نقشهای اجتماعی، موجب از هم پاشیدگی روابط متقابل اجتماعی و انسانی گردیده است.
تغییرات اجتماعی، منجر به تغییر نگرشها، نیازها و روابط انسانی میشود. تقاضای
تأمین زندگی بهتر برای جوانان و كاهش حمایتهای خانواده از جوانان، نرخ ازدواج را
كاهش داده است. درواقع توسعه یافتگی جوامع، باعث بالارفتن سن ازدواج گردیده است.
عوامل فرهنگی
با روند تغییر ارزشها به سمت ارزشهای مادی، ظاهرسازی به یك عنصر فرهنگی پایدار
تبدیل گردیده و افراد به جنبههای خیركننده زندگی مادی، و تجمع سرمایههای مالی
گرایش یافتهاند. وقتی ثروت و دارایی ملاك قضاوت و ارزشیابی است، افراد سعی در
نمایاندن ظواهر فریبنده زندگی مادی خواهند داشت. بطوری كه ملاكهای افراد برای
انتخاب همسر حول محور مادیات متمركز میشوند.
در جامعهای كه ثروت ارزش محسوب میشود و پسران اولین انتخاب كننده میباشند،
دارایی دختر، جزو اصلیترین ملاكهای ازدواج بوده و شیوه همسرگزینی در جهت تكمیل
ورفع نیازهای مادی توسط داراییهای همسر (زن) میباشد.تحصیلات نیز ازدواج را با
مشكل مواجه میكند، زیرا همزمان با ادامه تحصیل، امكان یافتن شغل مناسب وجود ندارد
و دانشجو، جهت تأمین هزینه زندگی خویش نیز با مشكل مواجه است.
بنابراین ازدواج، اشتغال و تحصیل در كنار یكدیگر فشار مضاعفی را بر فرد وارد
میكند. با افزایش سطح تحصیلات، نگرش فرد نسبت به زندگی و انتخاب همسر تغییر كرده و
سطح توقعات آنان نیز افزایش مییابد. عدم امكان ازدواج پسران در طول تحصیل، منجر به
كاهش نرخ ازدواج دانشجویان دختر میگردد. زیرا دختران دانشجو انتظار دارند كه فرد
مقابل آنها دارای تحصیلات عالی باشد، ولی از آنجا كه اولاً تعداد دانشجویان پسر
نسبت به دانشجویان دختر رو به كاهش است و ثانیاً اغلب پسران دانشجو نیز امكان
ازدواج در زمان دانشجویی را ندارند، این وضعیت فرصتهای ازدواج دختران را كاهش
میدهد.
برخی از مردان از انتخاب همسری كه دارای تحصیلات عالیه باشد، پرهیز میكنند و
معتقدند كه اشتغال و تحصیل برخی از زنان، منجر به احساس برتری آنها نسبت به همسرشان
میشود، این طرز تفكر میتواند منجر به كاهش فرصتهای ازدواج دختران دانشجو شود.تا
زمانی قبل، تأخیر در ازدواج و تجرد پسران و دختران تا سنین بالا، نوعی نابهنجاری
اجتماعی تلقی میگردید. امروزه به دلیل وجود مشكلات متعدد اقتصادی و اجتماعی و
افزایش آمار مجردین، این امر از سوی جامعه موجه جلوه كرده است.
مسكن
بحران مسكن یكی از عوامل مهم در به تأخیر افتادن سن ازدواج میباشد، باتوجه به روند
شكل گیری خانواده هستهای نیاز به مسكن یكی از ضرورتهای مهم ازدواج میباشد. لذا
جوانان ترجیح میدهند كه جهت تشكیل زندگی جدید، مستقل از والدین زندگی كنند. این
امر باتوجه به حجم عظیم جمعیت و نرخهای بالای تهیه مسكن قابل تأمل است.
مشكلات ناشی از به تأخیر افتادن سن ازدواج
الف ) سطح فردی: مسأله ازدواج یكی از مسائلی است كه از نظر بهداشت روانی حائز اهمیت
است. افراد ازدواج نكرده، معمولاً از ثمرات یك زندگی رضایتبخش، ایمن و سرگرمكننده
برخوردار نبوده. و همیشه بلاتكلیف و سرگردان زندگی میكنند و در صورت عدم
پایبندیهای مذهبی، اكثراً با لذت طلبیها و كامجوییهای بدلی به دنبال تكیه گاههای
غیرحقیقی میباشند تا از فشارهای روحی آسوده شوند.
از دیگر اثرات روحی ـ روانی تأخیر در ازدواج؛ كم حوصلگی و بی رغبتی فرد در انجام
امور، احساس فقدان حمایتهای عاطفی، احساس عدم درك از سوی دیگران، میباشد. بطور كلی
ازدواج به میزان قابل ملاحظهای زنان را در برابر ابتلا به بیماریهای روانی حفاظت
میكند. شكست در ازدواج بهنگام و مناسب و نیز ناكامی در ارضای غرایز جنسی بطور
مشروع، میتواند به پرخاشگری و عدم سازگاری فرد منتهی شود.
ب ) سطح خانوادگی: تأخیر سن ازدواج در خانواده نیز مشكلاتی را به بار میآورد، از
جمله كاهش حمایتهای مختلف خانواده ( از نظر مالی، عاطفی، فكری ...) از وقوع ازدواج
فرد، زیرا گاه به دلیل تأخیر و بهنگام نبودن ازدواج فرد، هیچگونه رغبت، اشتیاق و
همكاری بین اعضای خانواده در این امر وجود ندارد.
گاه فرد مجرد از سوی خانواده به عنوان فردی مزاحم و سربار معرفی میشود كه توانایی
تشكیل و اداره زندگی را ندارد. از سوی دیگر، احساس نگرانی والدین از آینده مبهم و
سردرگم فرد مجرد (علی الخصوص دختر) و احساس ترس از آینده او، در صورت فوت والدین و
عدم حمایت یا حتی آزار سایر اعضای خانواده نسبت به فرد مجرد.
ج) سطح اجتماعی:
از آنجا كه جامعه متشكل از واحدهای كوچكی به نام "خانواده" میباشد، لذا تأخیر در
ازدواج و در بدترین حالت، عدم ازدواج برخی از مجردین، بنیانهای خانواده را با خطر
اضمحلال مواجه كرده و موجب اختلال در كاركردهای خانواده و كم بها شدن خانواده و
ارزشهای آن میشود. محققان در مطالعه علل آسیبهای اجتماعی، به رابطه بین عدم ازدواج
و تجرد به وقوع برخی از مفاسد و جرائم اخلاقی پی برده اند. از دیگر صدمات اجتماعی،
كاهش سلامت جامعه و احساس سرخوردگی بسیاری از جوانان مجرد است كه مخالف فطرت خود
عمل میكنند.
«اندرو رابینسون» در کتاب تقریباً عجیب خود با عنوان «نبوغ تصادفی؟» درصدد
کشف این موضوع است که طرز فکر خلاقانه آیا میتواند به صورت لغات بیان شود و
اگر ما عناصر تشکیل دهنده نبوغ را میشناختیم، میتوانستیم مثل نابغهها،
رفتار کنیم؟
لئوناردو داوینچی، موزارت، داروین، انیشتین، لوئی پاستور، ماری کوری و دیگران همه کسانی هستند که در رشته های مختلف علمی و هنری در طول تاریخ از آنها به عنوان مشاهیر جهان یاد میشود ولی شاید چیزی که این این انسانها از دیگران مشهورتر کرده است برهم زدن عاداتی است که مردم بر اساس آنها سالها زندگی کردهاند. آنها نابغه و انسانهای با استعدادی خطاب می شوند که توانستهاند کارهای بزرگی انجام دهند و دریچهای برای سایر انسانها باز کنند که زندگی خود را راحت تر کنند.
خرق عادت، نفوذ، پیشرفت یا هر اسم دیگری که می شود روی این کار گذاشت اصلی ترین کاری است که این نابغه ها را به عنوان مشاهیر در سراسر جهان مطرح میکند ولی چنین کاری از کجا میآید و این افراد چگونه توانایی انجام چنین کارهایی را دارند؟ در واقع اگر ما عناصر تشکیل دهنده نبوغ را می شناختیم، میتوانستیم مثل همین افراد موفق به خلق اثر هنری یا کشف علمی شویم؟
به گزارش خبرآنلاین، «اندرو رابینسون» در کتاب تقریباً عجیب خود سوالاتی مطرح میکند که تاکنون به ذهن کسی نیامده است. او در کتابش با عنوان «نبوغ تصادفی؟» درصدد کشف این موضوع است که طرز فکر خلاقانه میتواند به صورت لغات بیان شود و یا اینکه همگی با این مفهوم آشنا هستیم که وقتی چیزی را می بینیم آن را می فهمیم و یا عبارت عامیانه تر وقتی مسئله ای حل می شود آسان میشود. او در یک سلسله مطالعات موردی زندگی و آثار علمی و هنری 10 نفر از مشاهیر جهان را مورد بررسی قرار داده است که اسامی مذکور نیز یکی از مهمترین آنها محسوب می شود.
وی کار خود را با بررسی تلاش و مطالعات
گذشته در تعیین و تعریف «عناصر خلاقیت» آغاز میکند و به نتایج مشابهی مثل
گذشتگان میرسد ولی در مطالعات قبلی دانشمندان روی این موضوع مطلبی وجود
دارد که به نظر نمیرسد عقلانی باشد و آن هم مشخص کردن معلولان ذهنی به
عنوان نابغههای طول تاریخ است. بسیاری از دانشمندان در طول تاریخ روی این
قضیه مطالعه کردهاند که بسیاری از نابغهها در ابتدا معلولیت ذهنی
داشتهاند ولی رابینسون برای تعیین این رویه چندان به مطالعات ضریب هوشی
توجهی ندارد و برای پیش بینی نبوغ و خلاقیت چندان به نظریات قبلی ارتباط
معلولیت ذهنی با نبوغ کاری ندارد و به جای آن سعی میکند این قضیه را از
سمت استعدادهای خدادادی بررسی کند که در نهایت نتیجه تحقیقات خود را
اینگونه مینویسد که بر خلاف استعدادهای خدادادی که به عقیده نویسنده در
وجود همه به طور یکسان نهفته است نبوغ و خلاقیت ترکیبی از مسائل ژنتیک و
شرایط محیطی است که فرد نابغه در آن زندگی میکند.
او در فصلی از
کتاب خود با همین عنوان «نبوغ تصادفی» با بررسی آثار هنرمندان و مشاهیر
علمی استعداد خدادادی و پشتکار را یکی از لازمه های خلق چنین آثاری عنوان
می کند ولی در این حقیقت هیچ شکی به خود راه نمی دهد که هیچ چیز تصادفی
اتفاق نمی افتد و حتی در بسیاری از صفحات کتابش از آن با عنوان مقبره های
تاریخی یاد می کند.
وی حقیقتی را بیان می کند که شاید کمی معقول تراز نظریه های گذشته باشد. او اعتقاد دارد محرومیت و شرایط سخت انسانها را مجبور به خلاقیت می کند که هیچ ارتباطی به سیستم تحصیلی کشور یا نظام آموزشی منظم ندارد چرا که تاریخ ثابت کرده است اکثر نابغه ها از مدرسه فرار می کردند و یا از آن اخراج می شدند.
«در مدرسه برخی تعلیمات مرسوم و عادی را به دانش آموزان یاد می دهند ولی برای خلاقیت و نبوغ باید عادات مرسوم و استانداردها و مقیاس های سنتی را شکست و این کار بسیاری از نابغه ها و مشاهیر جهان انجام داده اند که گواه آن در تاریخ وجود دارد.»
رابینسون در کتابش موضوع اصلی خود را به این موضوع اختصاصی می دهد که تنها کاری که این انسانها می کنند ایجاد استانداردها و مقیاسهای جدیدی از زندگی است. نویسنده در فصل نبوغ اتفاقی با انتقاد از نظریه پردازان انتزاعی که برای جستجوی پدیده های انسانی به مفاهیم انتزاعی و خیالی میپردازند، می نویسد حتی آثار و کارهای خلاق بدون پشتکار و آمادگی کسب نمیشود و به نقل از لوئی پاستور کاشف فرانسوی سرم ضد هاری و مخترع روش پاستوریزه کردن مینویسد: «شاید بعضی از کشف ها و اختراعات در طول تاریخ بر اساس یک حادثه مثل افتادن سیب روی سر نیوتون صورت گرفته است ولی شانس و اقبال هم سراغ ذهنهای آماده میآید».
واشنگتنپست/17 سپتامبر/ ترجمه: محمد حسنلو
به گزارش ایسنا،10 درس شگفت انگیز از زندگی انیشتین چنین آمده است: 1-
کنجکاوی را دنبال کنید "من هیچ استعداد خاصی ندارم؛ فقط عاشق کنجکاوی هستم"
چگونه کنجکاوی خودتان را تحریک میکنید؟ من کنجکاو هستم. مثلا پیدا کردن
علت اینکه چگونه یک شخص موفق است و شخص دیگری شکست میخورد، به همین دلیل
است که من سالها وقت صرف مطالعه موفقیت کردهام. شما بیشتر در چه مورد
کنجکاو هستید؟! پیگیری کنجکاوی شما رازی است برای رسیدن به موفقیت.
2- پشتکار گرانبهاست"من هوش خوبی ندارم، فقط روی مشکلات زمان زیادی
میگذارم" تمام ارزش تمبر پستی توانایی آن به چسبیدن به چیزی است تا زمانی
که آن را برساند. مانند تمبر پستی باشید؛ مسابقهای که شروع کردهاید را به
پایان برسانید؛ با پشتکار میتوانید به مقصد برسید.
3- تمرکز بر حال " پدرم به من میگفت نمیتوانی در یک زمان بر دو اسب سوار
شوی من دوست داشتم بگویم تو میتوانی هر چیزی را انجام بدهی اما نه همه
چیز. یاد بگیرید که در حال باشید. تمام حواستان را بدهید به کاری که در حال
حاضر انجام میدهید؛ انرژی متمرکز، توان افراد است و این تفاوت پیروزی و
شکست است.
4- تخیل قدرتمند است "تخیل همه چیز است میتواند باعث جذاب شدن زندگی شود.
تخیلی به مراتب از دانش مهم تر است" آیا شما از تخیلات روزانه استفاده
میکنید؟ تخیل از دانش مهم تر است! تخیل شما پیش نمایش آینده شما است.
نشانه واقعی هوش، دانش نیست بلکه تخیل است.
آیا شما هر روز ماهیچههای تخیلتان را تمرین میدهید؟ اجازه ندهید چیزهای قدرتمندی مثل تخیل به حالت سکون دربیایند.
5- اشتباه کردن " کسی که هیچ وقت اشتباه نمیکند هیچ وقت هم چیز جدید یاد
نمیگیرد" هرگز از اشتباه کردن نترسید اشتباه شکست نیست.اشتباهات شما را
بهتر، زیرک تر و سریع تر میکند. اگر شما از آنها استفاده مناسب کنید قدرتی
که منجر به اشتباه میشود را کشف میکنید؛ اگر می خواهید به موفقیت برسید
اشتباهاتی که مرتکب می شوید را سه برابر کنید.
6- زندگی در لحظه" من هیچ موقع در مورد آینده فکر نمیکنم خودش به زودی
خواهد آمد" تنها راه درست آینده شما این است که در همین لحظه باشید. شما
زمان حال را با دیروز یا فردا نمیتوانید عوض کنید. بنابراین این از اهمیت
فوق العاده برخوردار است که شما تمام تلاش خود را به زمان جاری اختصاص
دارید. این تنها زمانی است که اهمیت دارد، این تنها زمانی است که وجود
دارد.
7- خلق ارزش "سعی نکنید موفق شوید، بلکه سعی کنید با ارزش شوید" وقت خود را
به تلاش برای موفق شدن هدر ندهید، وقت خود را صرف ایجاد ارزش کنید. اگر
شما با ارزش باشید، موفقیت را جذب میکنید. استعدادها و موهبتهایی که
دارید را کشف کنید، بیاموزید چگونه آن استعدادها و موهبتهای الهی را در
راهی استفاده کنید که برای دیگران مفید باشد. تلاش کنید تا با ارزش شوید و
موفقیت شما را تعقیب خواهد کرد.
8- انتظار نتایج متفاوت نداشته باشید " دیوانگی، انجام کاری دوباره و
دوباره و انتظار نتایج متفاوت داشتن" شما نمیتوانید کاری را هر روز انجام
دهید و انتظار نتایج متفاوت داشته باشید؛ نمی توانید همیشه کار یکسانی را
انجام دهید و انتظار داشته باشید متفاوت به نظر برسید. برای اینکه زندگی
تان تغیر کند، باید خودتان را تا سر حد تغییر افکار و اعمالتان متفاوت کنید
که متعاقبا زندگیتان تغییر خواهد کرد.
9- دانش از تجربه میآید " اطلاعات به معنای دانش نیست. تنها منبع دانش
تجربه است" دانش از تجربه میآید. شما میتوانید درباره انجام یک کار بحث
کنید، اما این بحث فقط دانش فلسفی از این کار به شما میدهد. شما باید این
کار را تجربه کنید تا از آن آگاهی پیدا کنید. تکلیف چیست؟ دنبال کسب تجربه
باشید! وقت خودتان را صرف یاد گرفتن اطلاعات اضافه نکنید دست به کار شوید و
دنبال کسب تجربه باشید.
10- اول قوانین را یاد بگیرید بعد بهتر بازی کنید " اگر شما قوانین بازی را
یاد بگیرید از هر کس دیگر بهتر بازی خواهید کرد" اولین گام این است که شما
باید قوانین بازی که میکنید را یاد بگیرید، این یک امر حیاتی است. گام
دوم اینکه شما باید بازی را از هر فرد دیگری بهتر انجام بدهید .اگر شما
بتوانید این دو گام را انجام دهید موفقیت از آن شما میشود.
امام حسین (ع): ای فرزند آدم، به ياد آور مُردن پدران و فرزندانت را، كجا بودند و اكنون رهسپار چه جايی شدهاند؟ می بينم كه تو نيز به همين زودی به آنان خواهی پيوست و باعث عبرت ديگران خواهی گشت.
امام حسین (ع): ثروتی را كه داری اگر به مصرف خودت نرسانی ثروت مال تو نيست، تو از آن ثروت هستی، بنابر اين به ثروت خودت امان مده و گرنه او به تو امان نخواهد داد و پيش از آنكه ثروت، تو را به مصرف خود برساند تو آن را به مصرف خويشتن برسان .
امام حسین (ع): براي پيران زشتتر از آن نيست كه هوسرانی كنند، برای پادشاهان زشتتر از آن نيست كه سختگيری نمايند، برای افراد نجيب زشتتر از دروغگوييی چيزی نيست و براى علما زشتتر از حرص و آز چيزى نيست .
امام حسین (ع): عقل كامل نمیشود مگر با پيروی از حق.
اللهم صل علی محمد و اله و حلنی بحلیه الصالحین و البسنی زینه المتقین فی بسط العدل و کظم الغیظ و اطفاء النائره و ضم اهل الفرقه و... ستر العائبه و لین العریکه و خفض الجناح و حسن السیره؛
و کمکم کن اگر کسی با من ناراستی می کند، من با او راستی کنم. اگر کسی رهایم می کند، من به او خوبی کنم. اگر از یکی کمکی خواستم و نکرد، وقتی او سراغ من آمد، من بخشنده باشم. اگر یکی قهر می کند، من پیشش بروم. کمکم کن اگر یکی پیش دیگران بدی هایم را می گوید، همه جا خوبیاش را بگویم و اگر یکی به من خوبی می کند، درست تشکر کنم و اگر بدی هم می کند، فراموش کنم.
خدایا! کمکم کن موقع فرو بردن عصبانیتم؛ موقع آشتی دادن مردم، موقع دوست کردن آدمهایی که از هم دورند، موقع پنهان کردن بدی های دیگران، موقع مهربانی، موقع فروتنی و موقع خوشرویی، به قشنگی بنده های خوبت باشم؛ به زیبایی آنها باشم که از تو حساب می برند.